هه هه هه هه
1389/11/24 13:13
346 بازدید
سلام عزیزم
یادم رفت اینو بنویسم دیروز که صبح که از خواب بیدار شدی به شما شیر دادم خوردی حوصله بیدار شدن نداشتی همین جوری که رو تخت ما دراز کشیده بودی من رفتم جلو میز توالت را تمییز کنم دیدم هی می گی جیش برگشتم دیدم یه کمی بالا آوردی کلی از دستت خندیدم که فکر میکنی این هم همونه فرفری عمه فیروزه برای تولدت 1 کت داده بود صبح که بیدار شدی اونو تنت کردی و تا ظهر هیچ کس جرات نداشت به اوون دست بزنه با اینکه گرمت بود باز هم نمی گذاشتی از تنت در بیارم خوشت اومده بود مامانی سرتق دیگه بلا شدی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی