ترمه مامان و بابا

اولین قرص خوردن

سلام دخترم چهارشنبه 23 اردیبهشت اولین قرص رو خوردی اونم قرص دیمن هیدرینات که تو مسافرت استفاده میشه. میخواستیم بریم شهسوار و از جاده چالوس آخه از  وقتی که فهمیدیم تو راه  دل درد میگیری از رشت میرفتیم ایندفعه یک چهارم از قرص مامن جون رو دادم خوردی تا اونجا نه تنها نخوابیدی بلکه هایپر هم شده بودی مامن جون از این قرص که میخورن 24 ساعت خوابن ولی بر روی شما اثر عکس رو داشت خلاصه از این قرص خوردن کلی حال کردی به هر کسی هم که رسیدی گفتی که قرص خوردی تو شمال هم که کلی خوش گذروندی بابا تو باغ برای شما و امیر علی آلا چیق ساخت  که شما میگفتی خونه لودوس (سگ فاطما گل) خلاصه خوب بود دوستت دارم و عاشقتم بوسسسسسسسسسسسسسسسس ...
28 ارديبهشت 1394

اولین خرید ترمه

سلام جیگر مامانو بابا دیگه بزرگ شدی مهر امسال میری پیش دبستانی مامان جون امروز میخوام از اولین خریدت بگم سه شنبه بود غروب یکی از روزهای اردیبهشت دقیقا8 اردیبهشت سال 94 داشتیم از خونه عمه فریبا برمیگشتیم که خود شما پیشنهاد دادین که تنهائی بری سوپر سعید خرید من هم یک 5 تومنی به شما دادم ماشین بابا را جلو مغازه نگه داشتیم و شما با اعتماد به نفس بالا خیلی خانم رفتی تو یه قوطی شیر دامداران خریدی و یک لواشک تازه طعمش هم خودتانتخاب کردی من و بابا جون کلی لذت بردیم خود شما هم خیلی دوست داشتی  هر وقت یادت میاد خوشحال از ما می پرسی خوب خرید کردم مامان از شما هم بهتر خرید کردم عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت...
13 ارديبهشت 1394

برنامه غنچه های ایران

سلام عزیزم چهارشنبه 26 آذر ماه 93 از طرف مهد نارنجی دعوت شدی به برنامه غنچه های ایران  در شبکه جام جم پخش برنامه ساعت 12 ظهر بود خلاصه من هم سر کار بودم با این حال چون برنامه زنده بود رفتم از تلویزیون شرکت برنامه شما رو دیدم فیلمش هم عمو فرازضبط کردن شما خیلی خوشتون اومد و هی فیلمش رو میبینی راستی چون گفته بودن که باید حجاب داشته باشی من هم مجبورشدم برم یک کلاه بخرم و سرت کنم خلاصه طبق معمول همیشه خانم و متین گل قشنگم راستی تو 25 هم ، در عرض 2 هفته دومین عینکت هم خریدی ماچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچدختر عینکی من
7 دی 1393

بدون عنوان

سلام دختر خانم من روز چهارشنبه 28/8/93 تولد شما گل قشنگ بود 5 سالگی تموم شد و وارد 6سال تولدت شدی کاملا بزرگ و خانم شدی اینقدر ماه شدی که من هر لحظه خدا رو با وجود تو حس میکنم . بالاترین عشق دنیا نصیب من و بابا شده انرژی زندگی ما شما هستین واقعا میگم اهر وقت من و باابا حالمون بد هست خودمون رو به شما میرسونیم تا خوب بشیم خلاصه 27 رفتیم آتلیه عکاسی نیکی تو شهرک غرب - بلوار دریا خ مطهری همه تم های عکس رو خودت انتخاب کردی و همه عکسهات هم قشنگ شد قراره فردا حاضر بشه حالا تو سایتت هم میذارم عاشقتم انشاا... 120 ساله بشی در خوشبختی کامل و هر چی که خیره خدا برات پیش بیاره مامان شیرینعاشقته بابا وحید هم همین حس رو داره بوسسسسسسسسسسسسس ...
2 آذر 1393

بدون عنوان

سلام مامان جون امیدوارم همیشه  سالم و گرمی بخش زندگی ما باشی مامانی تازه گیها خواب دیدن رو شروع کردی . اولین خوابی که دیدی تو شهریور ماه بود برام تعریف میکردی که هر چی که خواستم مامانم رو صدا کنم نتونستم فقط دهنت رو باز میکنی بیصدا نشون میدی که اینجوری دومین خوابت هم اول مهر بود ساعت 2 صبح صدام میکردی که من خسته شدم اومدم تو اتاقت دیدم سارا رو سفت بغل کردی رو به دیوار می گی خواب بد دیدم میگم چی تعریف کردی که خواب دیدم بابام تام شده (گربه تام و جری) پوستش باز شد شبیه اون شد صورتش هم ماسک تام رو زده خلاصه تا بخوابی ساعت 5 صبح شد روز اول مهر هم مهد نارنجی ما را به صبحانه دعوت کرد که همه با هم رفتیم راستی سرویس خوابت هم تو...
7 مهر 1393

عوض کردن مهد

سلام خانم مامان خیلی وقته به این فکر میکردم که کم کمک مهد شما رو عوض کنم به همین خاطر خیلی دنبال مهد گشتم تا اینکه به این  موضوع رسیدم که ببرمت مهد نارنجی به همین علت روز یکشنبه 26 مرداد با هم رفتیم شما خیلی خوشت اومد بعدش هم قرار شد از اول شهریور که شنبه بود بری. روز اول من با شما تو مهد بودم ولی از بس از محیط مهد خوشت آمد هر 5 دقیقه به من میگفتی چرا نمی ری خلاصه ساعت 1 به زور آوردمت خونه . از فرداش هم خیلی راحت رفتی انگار چند سالی اونجا هستی خدا رو شکر و از شما ممنونم که اینقدر خوب با همه چی کنار می آی . اسم مربی شما هم تو این مهد جدید خاله سمیرا هست و اولین دوستائی هم که پیدا کردی نفس و رهام هست. خیلی شما خانم هستی راستی هنو...
11 شهريور 1393