مامانی قربونت برم جدیدا میگیم چه خبر میگی سلامتی غروبها هم صندلی و میذاری پای پنجره میگی ببینم چه خبره خیلی با مزه حرف میزنی عاشقتم و بس مخصوصا وقتی حرفا رو قاطی و پاطی میگی دوووووووووووووووووووووووست دارم وقتی میبینمت خستگیم در میره عشقم هر روز از من و بابا میپرسی امروز کجا بودی
موضوع :
سلام مامانی خیلی دیر به دیر میام سراغ نوشتن خاطرات هفته پیش 4 شنبه عمه مامن فوت شد و مامن جون رفت شمال بابا تا ظهر پیش شما بود من هم ظهر آمدم پیش شما بابا رفتن سر کار روز 5 شنبه هم خواستیم بریم شمال تا سد کرج رفتیم ولی چون خیلی دیر شده بود برگشتیم . خلاصه اینکه نمی دونم گرفتاری ها و مشغولیتها چرا اینقدر زیاد شده. دوست دارم و عاشقتم دیشب به مامان جون میگی دست شما درد نکنه پرسیدم چرا میگی که چون از خونشون اومده پیش ترمه کلی خندیدم . لادن هم اومده بود خونه ما 2 با زنگ زد می گی لادن شیطونی میکنه ها وقتی اومدن بالا میگی بیتاره شدم لادن گفت چرا دستت و به کمرت زدی می گی که هی زنگ میزنه هی زنگ میزنه خلاصه حرفات خیلی بامزه شده همچنان شیر درامدام میخوری و بفرمائید هم بخرمائید است و ساعت هم ساهت
موضوع :
دیشب بعد اینکه از پارک اومدیم خونه منو صدا میکنی میگی مامان شین اجائی گفتم دارم درس میخونم و شما گفتی ای بابا عجب گیری افتادیما کلی من و مامان جون خندیدیم.تازه کلی حرف از این CD ها یاد گرفتی مثلا لباس میپوشی میری پیش باباجون میگی تیپ زدم تیپم باحال یا به اتوبوس میگی تیمون یا سلام میکنم میگی سلام عزیز جون .کو چولویم کوچولو هم که کامل می خونی فقط می گی قدو بالام سیاهه چشمام میسوزه. کلی با شما به ما خوش میگذره .رفتیم تخت بخریم می گفتی مامان بخواب ببین اندازته خیلی بامزه شدی همه اینها را که دارم مینویسم دوست دارم اینجا بودی و از اون فشارا و بوسها
موضوع :
مامانی خیلی روزهای سختی شما با هر تلنگری بغض میکنی و حدود ١ ساعت گریه میکنی . من هم بیشتر اوقات با شما بغض میکنم روزی ٢ یا ٣ بار با اون زبون قشنگت می گی پسی .خدا کنه زودتر پستونکت یادت بره . وقتی پستونک پیدا نمی کنی می گی مامان شین بستنی بزرگ می خوام خلاصه همه این کارا بخاطر خود شماست.و ترک عادت بد
موضوع :
پستونک
مامانی جون تصمیم گرفتم از امروز بریم تو ترک اون هم ترک کردن چی پستونک و به قول خودت پسی میدونم خیلی سخته و اذیت میشی ولی برای سلامتی خودت خیلی بهتره و میدونم هر چی بزرگتر بشی سخت تر میشه مامانو ببخش اگه بهت سخت گذشت میدونم دختر خوبی هستی ولی تحمل کن زود یادت میره
موضوع :
سلام عزیز دل مامان
سال نو مبارک.امسال سال نهنگ و به قول چینی ها سال اژدها است انشاا... سالی پر از برکت برای همه باشد و مهمتر از همه سال سلامتی مامانی همون طور که گفتم تحویل سال تهران خونه خودمون بودیم و مامان جون عزیز و شهره جون هم پیش ما بودند روز 2 عید مامان جون و شهره جون ساعت 1 رفتند شهسوار و ما هم روز 2 عید که جمعه بود صبح زود رفتیم و ساعت 9.5 رسیدیم .پیش خاله لاله بودیم .عمه مریم اینها هم اون جا بودند خیلی روزهای خوبی بود شما همش دلت میخواست تو حیاط باشی .صبح تا چشات و باز میکردی میگفتی اُجا بِیم. هر جا هم که میرفتیم برای دید و بازدید می گفتی بریم خونه دائی شهلام.2 روز هم رفتیم خونه خاله لادن اونجا هم برف اومد و 1 صبح تا ظهر تو برف گیر کردیم خیلی خوش گذشت کلی برف بازی کردیم و همش دعا میکنم خدایا این خوشی ها رو از مانگیر. شهر بازی رامسر هم رفتیم که شما همش ماشین سواری کردی . خرگوشه هم که فکر کردی واقعیه.روز 12 باز صبح زود حرکت کردی و 11 رسیدیم خونه .13 هم که ظهر رفتیم هشتگرد ویلا عمه فرشته و تا آمدیم خونه و رفتیم دنبال مامان جون ساعت 1 شد.خلاصه عید خوبی بود .از اینکه همش پیشت بودم خیلی خوشحال بودم.فکر کردم بعد تعطیلات دلتنگی کنی ولی مامان جون میگن فقط گفتی مامان کوشن و بابا کوشنمامانی عاشقتم راستی دیروز بابا داشتن با شما بازی میکردن یهو ثابت موند شما هر کاری میکردین تکون نمیخوردن تا اینکه اومدی به من گفتی مامان شیین بابا تموم شدن بییم ی بابا دیگه بخریم .از شما میپرسیم چه شیری میخوری میگی شیر درامرام(دامدارن)خلاصه کلی من و بابا باشما خوش میگذرونیم واقعا می گم خوشی مارو تکمیل کردی شکر خدا که 1 فرشته ای مثل شمارو نصیب ما کرده
بای-نوشته شده ساعت 8 صبح در مرکز
موضوع :
سلام
مامان گلی ،من خیلی تنبل شدم.خاطرات شما را دیر به دیر ثبت میکنم .مامانی، واقعا میگم مامان خیلی سرش شلوغه با مشغله جدید که بدتر هم شده سه شنبه و پنج شنبه دانشگاه. اون هفته چون مامانی خونه تکونی داشت شما پیش بابا موندین من ساعت 7 رسیدم خونه و جمعه هم همش با بابائی بودی و بازی میکردی من هم مشغول کشیدن نقشه و حل تمرینها بودم . جمعه شب هم رفتیم خونه عمه فیروزه تو راه 1 جائی ایستادیم که کلی ماهی کوچولو داشت و شما کلی ذوق زده شدی بابت این همه ماهی .اون شب کمی سرما خوردی برای عید هم هنوز هیچ برنامه ای نداریم چون طبق معمول بابائی سر کار میرن همین الان باهاش حرف زدم میگم اگه میشه هفته اول نره که بریم شهسوار ویلا خاله لاله ولی قبول نمی کنه .راستی از دیروز هم داداشی خونه ما بود خیلی به شما خوش گذشت فرفری قشنگم خیلی بامزه شدی مامانی عاشقته خیلی مهربونی عزیز دلم به نظرم هم قد کشیدی و هم خیلی فهمیده و خانم ولی همچنان پسی را میخوری امروز روز آخر کاری سا ل 90 شرکت ما هست مامان از فردا 18 روز با شما حال میکنم.آرزو دارم امسال سال خوبی برای شما و ما و همه مردم ایران و جهان باشه از جنگ و درگیری خبر نباشه و دل همه شاد باشه.و هیچ بچه ای تو این دنیا هیچ دردی تو تنش نباشه و همه بچه ها در کنار مامان و باباشون خوش و خرم باشند.و خدا همه پدر مادرا رو سالم برای بچه ها نگه داره .تا از این گلها و این امانتهای الهی به خوبی بتونن مراقبت کنن الهی آمین
موضوع :
سلام عزیز دل مامان
خیلی وقته که سراغ خاطراتت نیامده بودم.مامان کلی قد کشیدی و بزرگ شدی دیگه میشه گفت خانم واقعی شدی /دیگه مامی نمیکنمت حتی شبها ولی پسی رو هنوز میخوری و هنوز هم نمیتونی بگی خاله خیلی چیزهارو غلط غلوط و بامزه میگی به کنترل میگی : اُترول به خاله کماکان میگی آقا به هر چیزی که با ک شروع شه میگی اُ مثل اُجائی-پریشب که به بابا جونی میگفتی بشین راحت باش بابائی که تموم دندوناش خرد شد از اینکه این کلمات رو از کجا می آری هر کاری هم که بخواهی انجام ندی میگی بلد نیستم. به شما میگم خیلی خسته شدم بقیه کارهارو بابا انجام بدن میگی بابا بلد نیستن شما بلدین. میگم من خسته شدم میگی ترمه کمکت کنه .یا بابا وحید رفتن رو صندلی میگی بابائی ناُفتی خلاصه در همه موارد هوای بابات رو داری تلفن خونه هم که همش شما جواب میدی راستی می گم این چه جوریه اگر بخوای جواب ندی میگی من نَدونم همیشه هم عاشق ماشین شهره هستی راستی مامان خیلی فکر مشغوله فقط خیل براش دعا کن که هر چی زودتر کارهاش درست بشه . چون شرکت خیلی گیر میده.سر منظم اومدن و اضافه کار موندن.من منظم اومدم ولی اضافه کارو چکار کنم.حالا بعد از این هم سخت تر هم که میشه.
موضوع :

