ترمه مامان و بابا
106
تاريخ : دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 | نویسنده : مامان

سلام دخترم

چهارشنبه 23 اردیبهشت اولین قرص رو خوردی اونم قرص دیمن هیدرینات که تو مسافرت استفاده میشه. میخواستیم بریم شهسوار و از جاده چالوس آخه از  وقتی که فهمیدیم تو راه  دل درد میگیری از رشت میرفتیم ایندفعه یک چهارم از قرص مامن جون رو دادم خوردی تا اونجا نه تنها نخوابیدی بلکه هایپر هم شده بودی مامن جون از این قرص که میخورن 24 ساعت خوابن ولی بر روی شما اثر عکس رو داشت خلاصه از این قرص خوردن کلی حال کردی به هر کسی هم که رسیدی گفتی که قرص خوردی تو شمال هم که کلی خوش گذروندی بابا تو باغ برای شما و امیر علی آلا چیق ساخت  که شما میگفتی خونه لودوس (سگ فاطما گل) خلاصه خوب بود

دوستت دارم و عاشقتم

بوسسسسسسسسسسسسسسسس




بازدید : 185 مرتبه | موضوع :
105
تاريخ : يکشنبه 13 ارديبهشت 1394 | نویسنده : مامان

سلام جیگر مامانو بابا

دیگه بزرگ شدی مهر امسال میری پیش دبستانی

مامان جون امروز میخوام از اولین خریدت بگم

سه شنبه بود غروب یکی از روزهای اردیبهشت دقیقا8 اردیبهشت سال 94

داشتیم از خونه عمه فریبا برمیگشتیم که خود شما پیشنهاد دادین که تنهائی بری سوپر سعید خرید من هم یک 5 تومنی به شما دادم ماشین بابا را جلو مغازه نگه داشتیم و شما با اعتماد به نفس بالا خیلی خانم رفتی تو یه قوطی شیر دامداران خریدی و یک لواشک تازه طعمش هم خودتانتخاب کردی

من و بابا جون کلی لذت بردیم خود شما هم خیلی دوست داشتی  هر وقت یادت میاد خوشحال از ما می پرسی

خوب خرید کردم

مامان از شما هم بهتر خرید کردم

عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتمممممممممممممممممممممممممممممممممم




بازدید : 181 مرتبه | موضوع :
104
تاريخ : يکشنبه 7 دی 1393 | نویسنده : مامان

سلام

عزیزم

چهارشنبه 26 آذر ماه 93 از طرف مهد نارنجی دعوت شدی به برنامه غنچه های ایران  در شبکه جام جم پخش برنامه ساعت 12 ظهر بود خلاصه من هم سر کار بودم با این حال چون برنامه زنده بود رفتم از تلویزیون شرکت برنامه شما رو دیدم فیلمش هم عمو فرازضبط کردن شما خیلی خوشتون اومد و هی فیلمش رو میبینی راستی چون گفته بودن که باید حجاب داشته باشی من هم مجبورشدم برم یک کلاه بخرم و سرت کنم خلاصه طبق معمول همیشه خانم و متین

گل قشنگم

راستی تو 25 هم ، در عرض 2 هفته دومین عینکت هم خریدی

ماچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچدختر عینکی من




بازدید : 214 مرتبه | موضوع :
103
تاريخ : يکشنبه 7 دی 1393 | نویسنده : مامان

مهد نارنجی




بازدید : 101 مرتبه | موضوع :
102
تاريخ : يکشنبه 7 دی 1393 | نویسنده : مامان




بازدید : 174 مرتبه | موضوع :
101
تاريخ : دوشنبه 10 آذر 1393 | نویسنده : مامان


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

دانشمند کوچولو





بازدید : 257 مرتبه | موضوع :
100
تاريخ : يکشنبه 2 آذر 1393 | نویسنده : مامان

سلام دختر خانم من

روز چهارشنبه 28/8/93 تولد شما گل قشنگ بود 5 سالگی تموم شد و وارد 6سال تولدت شدی کاملا بزرگ و خانم شدی اینقدر ماه شدی که من هر لحظه خدا رو با وجود تو حس میکنم . بالاترین عشق دنیا نصیب من و بابا شده انرژی زندگی ما شما هستین واقعا میگم اهر وقت من و باابا حالمون بد هست خودمون رو به شما میرسونیم تا خوب بشیم

خلاصه 27 رفتیم آتلیه عکاسی نیکی تو شهرک غرب - بلوار دریا خ مطهری همه تم های عکس رو خودت انتخاب کردی و همه عکسهات هم قشنگ شد قراره فردا حاضر بشه حالا تو سایتت هم میذارم عاشقتم انشاا... 120 ساله بشی در خوشبختی کامل و هر چی که خیره خدا برات پیش بیاره

مامان شیرینعاشقته

بابا وحید هم همین حس رو داره

بوسسسسسسسسسسسسس




بازدید : 106 مرتبه | موضوع :
99
تاريخ : دوشنبه 7 مهر 1393 | نویسنده : مامان

سلام

مامان جون امیدوارم همیشه  سالم و گرمی بخش زندگی ما باشی

مامانی تازه گیها خواب دیدن رو شروع کردی . اولین خوابی که دیدی تو شهریور ماه بود برام تعریف میکردی که هر چی که خواستم مامانم رو صدا کنم نتونستم فقط دهنت رو باز میکنی بیصدا نشون میدی که اینجوری

دومین خوابت هم اول مهر بود ساعت 2 صبح صدام میکردی که من خسته شدم اومدم تو اتاقت دیدم سارا رو سفت بغل کردی رو به دیوار می گی خواب بد دیدم

میگم چی تعریف کردی که خواب دیدم بابام تام شده (گربه تام و جری) پوستش باز شد شبیه اون شد صورتش هم ماسک تام رو زده خلاصه تا بخوابی ساعت 5 صبح شد

روز اول مهر هم مهد نارنجی ما را به صبحانه دعوت کرد که همه با هم رفتیم

راستی سرویس خوابت هم تو مرداد عوضکردم وازاونوقت تنهائی تو اتاق خودت میخوابی

عاشقتم - مامان شیرین




بازدید : 127 مرتبه | موضوع :
98
تاريخ : سه شنبه 11 شهريور 1393 | نویسنده : مامان

سلام خانم مامان

خیلی وقته به این فکر میکردم که کم کمک مهد شما رو عوض کنم به همین خاطر خیلی دنبال مهد گشتم تا اینکه به این  موضوع رسیدم که ببرمت مهد نارنجی به همین علت روز یکشنبه 26 مرداد با هم رفتیم شما خیلی خوشت اومد بعدش هم قرار شد از اول شهریور که شنبه بود بری. روز اول من با شما تو مهد بودم ولی از بس از محیط مهد خوشت آمد هر 5 دقیقه به من میگفتی چرا نمی ری خلاصه ساعت 1 به زور آوردمت خونه . از فرداش هم خیلی راحت رفتی انگار چند سالی اونجا هستی خدا رو شکر و از شما ممنونم که اینقدر خوب با همه چی کنار می آی . اسم مربی شما هم تو این مهد جدید خاله سمیرا هست و اولین دوستائی هم که پیدا کردی نفس و رهام هست.

خیلی شما خانم هستی

راستی هنوز به ق می گی گ و به گ می گی ق مثا بابا قاز بده

به در مورد میگی درمدر عزیزم خدا حفظت کنه عاشقتم اگه الان بودی میگفتی من بیشتر

ماچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ




بازدید : 215 مرتبه | موضوع :
97
تاريخ : سه شنبه 11 شهريور 1393 | نویسنده : مامان



بازدید : 278 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد